|
بيا که رفته ز دلها قرار يا مهدي |
|
|
|
|
بيا که رفته ز دلها قرار يا مهدي
نظر نما تو بر اين شام تار، يا مهدي
تويي به خسته دلان اعتبار يا مهدي
بيا که اهل ولا شد نزار يا مهدي
بيا که زنده شدستي حديث دقيانوس
ستم به خلق عراق و تعدي ناموس
گهي به کربلا و نجف ببين که دشمن منحوس
مصمم است به قصد شرار ، يا مهدي
بيا و پستي دشمن به سامرا بنگر
ز قرچگان و ز خونخوارگان ضد بشر
به زشت کاري اين غاصبان کين گستر
شده است امت جدت فکار، يا مهدي
هراس و خوف زمردم گرفته تاب و توان
علاوه رنج و اذيت ز خصم بي ايمان
جفا و کينه ي بي حد از اين تبهکاران
بيا تو صاحب اين روزگار يا مهدي
سران قوم عرب جمله عاجز و گمراه
به قتل و غارت اشرار مي کنند نگاه
اميد نيست ز کس لا اله الا الله
تويي به اهل ولا غمگسار يا مهدي
به امر ظاهر اگر حافظند قرآن را
به قهقرا بکشند امت مسلمان را
گرفته اند ز مردم به قهر ايمان را
بيا ز پرده برون آشکار يا مهدي
ريا و حيله به کار است و رونق بدعت
اثر نمانده فتاده به انحطاط امت
به شهرسامره بنگر که نيست امنيت
بيا که سخت بود انتظار يا مهدي
ببين جنايت تخريب در حريم خدا
خليليان همه سوزان شده ز قوم دغا
ز راه لطف نظر کن شها به اهل ولا
نجات ده به دل داغدار يا مهدي
بيا و بناي ستم ز بيخ و بن برکن
چراغ عدل را به دهر کن روشن
کنند ملک حقيقت ز تو امام زمن
تويي به ملک ولا پاسدار يا مهدي
ببين به دهر ، بسي فتنه و فساد امروز
بيا که سعي پيمبر رود به باد امروز
بيا که گشته فراموش عدل و داد امروز
بيا که رفته ز دلها قرار يا مهدي مصطفي قاضي نظام متخلص به (قاضي)
|