هنوز در گلو دارم بغض ديرينه را
بغض آن مصيبت را که بر آل الله رفته است و همچنان مي رود...
هنوز ياران آنان به جرم "تشيع"اين سوي و آن سوي از تيغ دشمن بر زمين مي ريزند
هنوز بقيع در غربت و سامرا خاک آلود است
هنوز جمعه ها محزون و ندبه ها بر فراز است
هنوزچشم ها به افق و افق مه آلود است
درنگي اي غم ها تا در شبي دراز با هم مويه کنيم و سير گريه کنيم
-اگرچه حراميان همين نزديکي مويه کنان را نشانه مي روند-
سرود حماسي مان در نيمه راه گلو پشت بغض ها گير کرده است
تکبير رهائي را کي خواهد خواند آن موذن خوش صدا ؟!
تا طلوع اجراي پيمان در "عهد" صبحگاهي چقدر باقي است ؟!
صداي تکبيرش را که بشنويم راه اين سينه از بغض ها پاک مي شود...
منبع : وبلاگ سامرا، بقيعي ديگر
|