|
زندگى اعتقادى در دوران امام |
|
|
|
زندگى اعتقادى در دوران امام ابو محمد (ع) سالم و روبهراه نبود و به وسيله بعضى از منحرفانى كه در پيرامون عقايد خالص اسلامى شبهاتى به وجود آورده بودند، دچار ناامنى و اضطراب شده بود، چنان كه يكى از شعبدهبازان غير مسلمان براى گمراهسازى مسلمين و به تباهى كشيدن عقايدشان دست به شعبدهاى زده بود و امام ابو محمد (ع) براى دفاع از اسلام خود به مقابله برخاست تا اين كه اوهام آنها را باطل كرد و شبهات را از بين برد و واقعيت تابناك اسلام روشن ساخت. همين طور، پديده ديگرى در آن زمان پيدا شد و آن قيام يكى از دجالهاى زمان در برابر امام (ع) و پدر بزرگوارش بود كه هدف او نيز فاسد كردن عقيده پيروان اهل بيت عليهم السلام بوده است. امام (ع) بلافاصله به لعن و طرد او پرداخت و به شيعيانش نيز دستور داد تا او را لعن كنند و از او بيزارى جويند كه ما در ذيل به اين مطلب و به بعضى از جهات ديگرى كه با اين موضوع مربوط است اشاره مىكنيم: امام عسكرى شبهه كندى را باطل مىكند اسحاق كندى ،37 فيلسوف عراق، برخى شبهات را در پيرامون قرآن مجيد مطرح كرد، در بين مردم كم سواد شايع شد كه او كتابى به نام «تناقض القرآن» تأليف كرده است و خود نيز درگير همين مسأله است! اين خبر به امام ابو محمد (ع) رسيد، تا اين كه با يكى ازشاگردان كندى ملاقات كرد، امام (ع) رو به او كرد و فرمود: مگر بين شما مردى برجسته و دانا نيست كه استادتان كندى را از اين راه و روشى كه نسبت به قرآن پيش گرفته است باز دارد؟ آن شخص گفت: ما شاگردان اوييم، چگونه مىتوانيم در اين مورد و يا در مسائل ديگر به او اعتراض كنيم! امام (ع) فرمود: - «آيا هر چه به تو تعليم دهم به او ابلاغ مىكنى؟» - بله مولاى من ! امام (ع) برهانى قاطع و دليل برندهاى به او القاء كرد كه تمام شبهات كندى را از بيخ و بن بر مىكند وبه شاگرد كندى چنين گفت: «پيش او برو، و در معاشرت با او گرم بگير، و او را در كارهايش يارى كن! وقتى كه كاملاً مأنوس شديد، بگو: براى من مسألهاى پيش آمده مىخواهم از شما بپرسم. او خواهد گفت، سؤالت چيست. آن وقت به او بگو: اگر آوردنده اين قرآن نزد تو بيايد و بپرسد: آيا جايز است كه خداى متعال از كلمات قرآن، غير از آن معانى كه تو گمان كردهاى، معناى ديگرى اراده كرده باشد او در جواب خواهد گفت: آرى جايز است. زيرا او مردى است كه وقتى كلمات را شنيد معناى واقعى آنها را مىفهمد. وقتى كه اين جواب را به تو داد، از او بپرس: تو از كجا مىدانى، شايد خداوند غير از معنايى كه تو در نظر گرفتهاى معناى ديگرى را اراده كرده باشد...» امام (ع)، با اين برهان كوبنده، شبهه كندى را از ميان برد و بدان وسيله تمام راهها اثبات تناقض در قرآن مجيد را - آن كتابى كه نه از قبل و نه بعد از آن باطل كنندهاى نيايد - مسدود كرد. زيرا ريشه اين شبهه در نوع معنايى بود كه كندى به نظر خود مىفهميد در صورتى كه ممكن بود معناى ديگرى داشته باشد كه او نفهميده و به عقل او نرسيده باشد و با آن معنا تناقض از ميان برداشته شود و هيچ جاى ايراد و اشكالى نماند. آن مرد رفت با استادش ملاقات كرد و گرم گرفت و سرانجام آنچه را كه امام (ع) به او القاء فرموده بود به وى گفت. كندى شروع كرد به فكر كردن و مدتى را در اين باره فكر مىكرد كه ممكن است اين حرف درستى باشد و چنين چيزى محتمل است و در واژههاى زبان عرب يك لفظ به معانى مختلف آمده است! تا اين كه رو به آن دانشجو كرد و گفت: - «تو را سوگند مىدهم، به من بگو، اين مطلب را چه كسى به تو آموخت؟...» - «اين مطلبى بود كه به ذهنم خطور كرد و من هم به شما عرض كردم». - «هرگز! چنين نيست، زيرا اين، سخن تو نيست و تو هنوز به آن مرتبه نرسيدهاى! كه چنين بگويى!...» - امام ابو محمد عسكرى (ع)، به من فرمود» . - « حال كه حقيقت را گفتى اعتراف مىكنم چنين سخنانى جز از اين خانواده از كسى سر نمىزند!» آنگاه كندى دستور داد كتابش را آوردند و آن را سوزاند و از ميان برد. 38 زيرا او منطق و درستى را با تمام وجود در سخن امام احساس كرد.
|