|
طبق دستور «متوكل» روز ورود به سامرّأ به بهانه اينكه هنوز محل اقامت امام آمده نيست! حضرت را در محل پستى كه به «خان الصعاليك» (كاروانسراى گدايان و مستمندان) معروف بود، وارد كردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از اين كار تحقير موذيانه و ديپلمات مآبانه حضرت بود!(24) روز بعد، منزلى براى سكونت امام معيّن كردند كه در آنجا استقرار يافت (25). امام در اين شهر ظاهراً آزاد بود ولى در حقيقت همانند يك زندانى به سر مىبرد، زيرا موقعيت محل طورى بود كه امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاى حضرت توسط مأموران خليفه كنترل مىگرديد. «يزداد»، طبيب مسيحى و شاگرد «بختيشوع»، با اشاره به انتقال اجبارى امام به سامرّأ مىگفت: اگر شخصى علم غيب مىداند، تنها اوست. او را به اينجا آوردهاند تا از گرايش مردم به سوى او جلوگيرى كنند، زيرا با وجود وى حكومت خود را در خطر مىبينند(26). ترس و وحشت متوكل از نفوذ معنوى امام در ميان مردم را مىتوان از انتخاب محل سكونت حضرت فهميد. بارى متوكل با همه اين مراقبتها باز هم وجود حضرت را براى حكومت خود خطرى جدى مىدانست و مىترسيد ياران و پيروان امام مخفيانه با او تماس گرفته براى قيام و شورش نقشهاى طرح كنند و براى زمينه سازى جهت اين كار، پول و سلاح جمع آورى كرده افرادى را آموزش دهند. اطرافيان خليفه هم گاهى او را از احتمال شورش امام و يارانش بر حذر مىداشتند. لذا متوكل هر چند وقت يك بار دستور مىداد خانه امام به دقت مورد بازرسى قرار گيرد، و با آنكه مأموران هر بار با دست خالى بر مىگشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر مىكرد. به يك نمونه از اين موارد اشاره مىكنيم: بزم شراب درهم مىريزد! يك بار، باز هم از امام هادى نزد متوكل سعايت كردند كه در منزل او اسلحه و نوشتهها و اشياى ديگرى است كه از شيعيان او در قم به او رسيده و او عزم شورش بر ضدّ دولت را دارد. متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولى چيزى به دست نياوردند، آنگاه امام را در اطاقى تنها ديدند كه در به روى خود بسته و جامه پشمين بر تن دارد و بر زمينى مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است/ امام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: در خانهاش چيزى نيافتيم و او را روبه قبله ديديم كه قرآن مىخواند. متوكل چون امام را ديد، عظمت و هيبت امام او را فرا گرفت و بى اختيار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد! امام سوگند ياد كرد و گفت: گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معارف دار! او دست برداشت و گفت: شعرى بخوان! امام فرمود: من شعر كم از بردارم. گفت: بايد بخوانى؟ امام اشعارى خواند كه ترجمه آن چنين است: (زمامدارن جهانخوار و مقتدر) بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند در حالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مىكردند، ولى قلهها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند و در گودالها (گورها) جايشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فرياد گرى فرياد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهرههاى در ناز و نعمت پرورش يافته كه به احترامشان پردهها مىآويختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟ گور به جاى آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم مىستيزند! آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند؛ ولى امروز آنان كه خورنده همه چيز بودند، خود خوراك حشرات و كرمهاى گور شدهاند! چه خانه هايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ كند، ولى سرانجام پس از مدتى، اين خانهها و خانوادهها را ترك گفته به خانه گور شتافتند! چه اموال و ذخائرى انبار كردند، ولى همه آنها را ترك گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند! خانهها و كاخهاى آباد آنان به ويرانهها تبديل شد و ساكنان آنها به سوى گورهاى تاريك شتافتند!(27). تأثير كلام امام چندان بود كه متوكل به سختى گريست، چنانكه ريششتر شد. ديگر مجلسيان نيز گريستند. متوكل دستور داد بساط شراب را جمع كنند و چهار هزار درهم به امام تقديم كرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند!(28) پی نوشت ها: 24- چنانكه اين معنا از چشم افراد آگاهى مانند «صالح بن سعيد» پوشيده نبود. وى مىگويد: روز ورود امام به سامرّأ، به حضرت عرض كردم: اينها پيوسته براى خاموش ساختن نور شما تلاش مىكنند، و براى همين شما را در اين كاروانسراى پست و محقر فرود آوردهاند!... (شيخ مفيد، الارشاد، ص 334 - على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّة، ج 3، ص 173) 25- شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص .334 26- مجلسى، همان كتاب، ج 50، ص .161 27- با توا على قُلل الجبال تحر سهم غلب الرجال فما اغتنهم القلل واستنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم فاودعوا حفراً يابئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعدما قبروا اين الأساور والتيجان والحلل؟ اين الوجوه التى كانت منعمة من دونها تضرب الأستار والكلل؟ فافصح القبر عنهم حين سأ لهم تلك الوجوه عليها الدود يقتتل قد طالما اكلوا دهراً و ما شربوا فاصبحوا بعد طول الأكل قد أكلوا وطالما عمّروا دوراً لتحصنهم فخلفوها على الأعداد وارتحلوا اضحت منازلهم قفراً معطّلة وساكنوها الى الاجداث قد رحلوا 28- مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دارلأندلس، ج 4، ص 11 - شبلنجى، نورالأبصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسينى، ص 166 سبط ابن الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، المطبعة الحيدرية، 1383 ه'. ق، ص 361 - ابن خلكان، وفيات الأعيان، تحقيق، دكتر احسان عباس، قم منشورات شريف رضى، 1364 ه'. ش، ج 3، ص 272 - قلقشندى، مآثر الأنافة فى معالم الخلافة، الطبعة الثانية مطبعة حكومة الكويت 1ج، ص .232 در منابع تاريخى در تعداد ادبيات و جملات آن اندكى تفاوت وجود دارند.
|